السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

562

تفسير الميزان ( فارسي )

وى را كفايت مىكند . آرى ، جز خداى تعالى كفايت كننده اى نيست ، چون تنها اوست معبود ، و جز او معبودى نيست . احتمال هم دارد كه جمله * ( « لا إِله إِلَّا هُوَ » ) * فقط به منظور تعليم ، ذكر شده باشد ، نظير كلمه « سبحانه » در آيه « وَقالُوا اتَّخَذَ اللَّه وَلَداً سُبْحانَه » « 1 » . جمله * ( « عَلَيْه تَوَكَّلْتُ » ) * كه حصر را مىرساند تفسيرى است كه جمله * ( « حَسْبِيَ اللَّه » ) * را كه به التزام ، دلالت بر معناى توكل دارد تفسير مىكند . در پاره اى از بحثهاى گذشته ، بيان شد كه معناى توكل اين است كه بنده پروردگار خود را وكيل خود بداند و او را همه كاره و مدبر امور خود بداند ، به اين معنا از تمسك به اسبابى كه از سببيت آنها آگهى دارد - و يكى از آنها خود اوست - كه علتى است ناقص ، دست برداشته و به سبب حقيقى كه تمامى اسباب به او منتهى مىگردد تمسك بجويد . از همين جا معلوم مىشود كه چرا در آخر فرمود : * ( « وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ » ) * و منظور اين بود كه بفهماند خداى تعالى آن پادشهى است كه سلطنتش بر تمامى موجودات حاكم ، و نسبت به همه مدبر است . و اگر فرمود : * ( « فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّه . . . » ) * و نفرمود : « فتوكل على اللَّه » براى اين است كه رسول گراميش را ارشاد كند به اينكه بايد توكلش بر خدا ، توأم باشد با ياد اين حقايق كه معناى حقيقت توكل را روشن مىسازد ، و نظر صائب آنست كه انسان به آنچه كه از اسباب ظاهرى بر مىخورد و پى مىبرد ( و قهرا بعضى از اسباب است نه همه آن ) وثوق و اتكاء نكند ، بلكه معتقد باشد كه هر سببى هر اثر و خاصيتى دارد كه خداوند به آن افاضه كرده ، و در رسيدن به غرض و هدف خود به پروردگار خود اتكاء كند . اين آيه شريفه دلالت مىكند بر اينكه رسول خدا ( ص ) اهتمام عجيبى نسبت به هدايت يافتن مردم داشته ، و اين دلالت بر كسى پوشيده نيست ، پس خداوند تعالى آن حضرت را امر مىكند كه در آنچه كه همت گمارده بر خدا توكل كند ، و در آيه قبلى بيان كرده بود كه همه همت او و حرص و ولعش هدايت يافتن مردم و رسيدنشان به سعادت است - دقت بفرمائيد . بحث روايتى در كافى به سند خود از ابى عمرو زبيرى از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه

--> ( 1 ) سوره بقره آيه 116